تبليغاتX
من و سوز دلم
من و سوز دلم
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه ی دوست کجاست ؟"
سهراب سپهري


نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387 توسط حمیدرضا | لينك ثابت |

« پنج وارونه چه معنا دارد؟؟

خواهر کوچکم این را پرسید

من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت

روی دیوار و درختان دیدم

بازهم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم

مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

بعدها وقتی غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی

پنج وارونه چه معنا دارد
نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387 توسط حمیدرضا | لينك ثابت |

 

یاریست در خاطرم...

شوریست در سرم

آتشین سهبا ایست در ساغرم

ولی در خاطرش نیست یادم

شاید خیال او همان ستاره ایست که زاده شده از کمند راه شیری وجودم؛

یا تلاقی دو صور است در امتداد آسمان زندگیم...

یاریست در خاطرم...

سکوت است شلوغی و گرمی بازارم؛

آه است نوازنده ی تار و تنبور شب نشینی های دل تنهایم؛

اشک دیده قطره ی باران است از ابر های بی قرار آسمان وجودم؛

 دلم خاکستر پایمال شده ی آتش تنهایی است

 وفکرم ماهی رها شده ی سواحل آشفتگی هایم...

یاریست در خاطرم...

با جشمان جاده های در انتظار وصال هم نگاهم؛

با شمع ها ی بی پروا در سوختن هم سودایم؛

چون خاک های رها شده درزیر سم روزگار در فنایم؛

یاریست در خاطرم....

ولی افسوس کاندر خاطراونیست یادم.

 

و اما یه جمله از جبران خلیل جبران:

 

صبوری، عشقی است که بیمار غرور شده.

 

 

 

و اما جمله های بی نظیر الهی نامه:

 

الهی، خوشا آنان که فقط با تو دل خوش کرده اند!


نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387 توسط حمیدرضا | لينك ثابت |

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........


نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387 توسط حمیدرضا | لينك ثابت |

 

 

باران بارش عشق است بر پهنای زمین

 

آسمان عشقش را تقدیم می کند

 

و زمین او را در بر می گیرد

 

ولی زمین از عشق او اشباه شده

 

زمین کم طاقت است

 

پس قطره های باران در زمین راه می افتد و به دنبال کسی قوی تر از باران می گردند

 

کسی بزرگتر

 

و انسان را می یابند

 

و یاد این جمله

 

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه فال به نام من دیوانه زدند

 

انسان خوشش می اید که باران نازش را بکشد

 

به همین خاطر در باران راه می رود

 

و به التماس او گوش می دهد

 

ولی او  انسان عشقش را تقدیم دیگری کرده

 

پس آسمان عصبانی میشود و غرش می کند

 

اما انسان از این ها نمی هراسد

 

اینست انسان

 

و اینست عشق

 

ای باران یاد بگیر

 

باریدن را برای معشوق

 

ما برای معشوقمان خون گریه می کنیم

 

و به او غرش نمی کنیم


نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387 توسط حمیدرضا | لينك ثابت |

  بیا امسال به این موضوع فکر کن که از این دنیا چی می خوای ؟                                      حتما می گی :     درس می خونم میرم سرکار

 

بعدش چی ؟ واسه کی واسه چی زنده ای ؟        برای خودم سواله کاری به کار دیگران ندارم

هیچ چیزم کم نداشتم وندارم هر چی که بخوام و اراده کنم بدست میارم

اما واسه چی ؟ بخاطر کی ؟ 

خیلی دیر اومدم اما زود دارم میرم   خیلی اشک ریختم اما زیاد نخندیدم

خیلی غصه خوردم واسه کسی هم درد دل نکردم خیلی حرفا شنیدم اما زخم زبون نزدم

خیلی تنها بودم اما می دونم تنهایی هم عالمی داره   می دونم دل من دیگه طاقت نداره

وقتی به خودم فکر می کنم اشکام جاری می شه این چه سرنوشتیه همش غم و غصه

که چی بشه تو این دنیا به هر کی دل می بندی یه روزی می ذاره میره

 پس غم چی رو میخورم خودمم نمی دونم آخه انسان چیه؟

از چی بوجود اومده دلش سنگه یا ..............  

هزاران دلیل و اماهای دیگر اما دیگه هیچ اهمیتی نداره

چون بد جور دلم گرفته بد جوری دلم لک زده واسه اون روزهایی

که به هیچ چیز فکر نمی کردم اما حالا حتی واسه نوشتن هم دلم تنگه

 واسه یه  لبخند خوب و شیرین واسه .............

   اگه سنگدلی رسم زمونه هستش پس اشک ریختن آدما واسه چیه

حسرت خوردن دیگه چیه ؟ تا می تونی خوش باش چون یه روزی می رسه که می گی

توی خونه تنهام  بیرون تنهام توی فکردن تنهام من همیشه تنهام آتیش میگیری وقتی

یه دوستی  اینو بهت میگه آتیش میگیری وقتی می بینی یه دوستی بد جوری غم وغصه داره

اما فقط میتونی بهش بخندی یه لبخند تلخ و مسخره وار.....

 چون می دونی تو هم یه روزی مثل اون می شی چون اونم یه روزی مثل تو بود

 


نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387 توسط حمیدرضا | لينك ثابت |

یک:دوستت دارم,نه به خاطر شخصیت تو,بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن با تو پیدا میکنم.

دو:هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

سه:اگر کسی تو را انگونه که می خواهی دوست ندارد,به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

چهار:دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

پنج: بدترین شکل دلتنگی برای کسی ان است که در کنار او باشی وبدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

شش: هرگز لبخند را ترک نکن .حتی وقتی ناراحتی.چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود .

هفت: تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی, ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

هشت: هرگز وقتت را با کسی که  حاضر نیست وقتش را به تو بگذراند,نگذران.

نه: شاید خدا خواسته که در ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی.

ده: به چیزی که گذشت غم نخور, به ان چه پس از ان امد لبخند بزن.

یازده: همیشه افرادی هستند که تو را می ازارند. با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را ازرده دوباره اعتماد نکنی .

دوازده:خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از انکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .

سیزده: زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار , بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

 


نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386 توسط حمیدرضا | لينك ثابت |

صد دانه بچه دسته به دسته

مانند کنسرو یک جا نشسته

صد دانه بچه در یک کلاسند

از بابت جا در التماسند

صد دانه بابا بی پول اما

در فکر خرج و تحصیل انها

صد دانه کودک دفتر ندارند

جز فکر یک کیف در سر ندارند

اما من و تو بی اعتناییم

از این جماعت گویی جدایم

من فکر یک کفش با بند ابی

تو فکر یک کیف با عکس باربی

ای کاش ای کاش هم درد بودیم

تو فکر من و, ما فکر او بودیم

 


نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386 توسط حمیدرضا | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خانه دوست كجاست؟
» پنج وارونه
» آشفته خاطر.......
» بهترین باش........
» آسمان عاشق تر است یا ما ؟
»
» سیزده نکته مهم زندگی
» فاصله

man-o-soze-del

حمیدرضا

man-o-soze-del

http://man-o-soze-del.blogfa.com

من و سوز دلم

من و سوز دلم

من و سوز دلم

حمیدرضا هستم
متولد: 000000000

من و سوز دلم

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog